خط دوم پررنگ

خسته ام...

خیلی خسته ام از تمام رویاهایی که به تو منتهی میشود خسته ام، از تمام آرزوهای تو را داشتن خسته ام حتی از اینکه نمیشود تو را نخواست خسته ام کاش میشد این حس لعنتی که هرثانیه خواستن تو را فریاد میزند در دلم میکشتم و ارزوی تو را داشتن برای همیشه دفن میکردم در گذر زمان و فردا که بیاید من باشم،دلی تهی از،حس مادری و عشق به فرزندی که هرگز نبوده و نیست  کاش میشد....
1 مهر 1393

سلامی دوباره

سلام جان مادر  بعد از دوماه دوری دوباره آمدم به خانه ات تا برایت بگویم از این دوماه و روزهایی که چگونه گذشت بر من بی تو , حرف برای گفتن زیاد دارم گوش شنوا داری؟؟؟؟ از کجا شزوع کنم؟ از کدامین روز؟ از روزهای پر از تهوع ناشی از مصرف قرص ال دی شروع کنم یا دردهای استخوان سوز روزهای بد بعد از لاپاراسکوپی؟؟؟ بگذار بگویم برایت, از همه چیز بگویم,  از همه ی این روزها ,از هرچه که زودتر به ذهنم خطور کند برایت میگویم  اخرین حرفهایم را وقتی شنیدی که تازه از اصفهان برگشته بودم, و بعد هر روز و هرروز کمتر به خانه ات سرزدم تا شاید بتوانم کمتر به تو فکر کنم, تصمیم گرفتم یادت را در زندگیم کم رنگ کنم همانگونه که تو حضورت را هرروز کم رنگتر...
8 شهريور 1393

راه تازه

اینبار در طلب تو و داشتن تو شهر و دیار و استان خود را ترک میکنم و راهی میشوم, اینبار راهی نصف جهان میشوم تا تو را در مرکز باروری و ن ا ب ا ر و ری اصفهان میان دستان بهترین دکترهای اصفهان جستجو کنم  عصر سه شنبه حرکت میکنیم و متاسفانه بین راه دو بار جریمه میشویم و من از رفتار بد پلیس دوم دل نازکم میرنجد و اشک ها از چشمانم رها میشوند و سر میخورند روی گونه های گر گرفته از گرمای تابستانم.  تمام مسیر  با رویای  داشتن تو و در آغوش کشیدنت طی میشود و غرق در خیال زیبای داشتنت یادم می آید که زیارت عاشورای امروزم را نخوانده ام , گوشی  را روشن میکنم و صدای زیارت عاشورای آهنگران تمام فضای داخل ماشین را پر میکند و من هم آ...
5 تير 1393

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن

آقا جان, تو که بیایی نه زلزله ای خانه برانداز به پا میشود نه سیل های مهیب جاری میشود نه آسمان, تازیانه کوبنده ی طوفان خویش را بر خانه ها خواهد کوفت. نه دریاها طغیان میکنند و نه آتشفشانها فوران خواهند نمود زیرا دوران عصیان سپری شده, زمان طغیان گذشته و عصر تاریک غیبت به اتمام رسیده است. باران میبارد اما به نرمش باد میوزد اما به آرامش و زمین میگردد اما به آسایش در تمام گیتی, طراوت و لطافت پدید می آید  و هستی به کمال خود میرسد چه ظهورت برکت و رحمت و نعمت به همراه دارد.  برکت و  رخمت و  نعمت  ...
23 خرداد 1393

امروز گلی میشکفد

امروز گلی میشکفد که گل ها به پیشواز آمدنش, پرپر میشوند. درخت ها مقدمش را سجده می کنند کوهها سر بر آستان کرم او میگذارند و دریاها وام دار زلال چشمانش می شوند امروز گلی میشکفد که عطرش از همع ی پنجره های بسته  عبور خواهد کرد از همه دیوارهای سنگی برج های بتنی و خیابان های تاریک. امروز گلی میشکفد که ابرها را به باران دعوت می کند باران را به زمین تشنه میفشاند گل ها را میرویاند و خورشید را صدا می کند تا رنگین کمانی شگفت, شرق تا غرب زمین و آسمان را به هم بدوزد رنگین کمانی زیباتر از همه آذین ها و خیر منقدم ها رنگین کمانی که مزین به نام زیبای زیباترین گل دنیاست  به نام حسین(ع) حسین جانم مرا دریاب ...
11 خرداد 1393

من و خدا و آرامش

یک ماه دیگر, یک سیکل دیگر, یک دعوت دیگر بدون اجابت تو گذشت و دوباره من هستم و من با آغوشی خالی و دلی بیقرار پر از حسرت مادری  خسته اند مادر جان ,تن و جانم خسته اند, دلم به دنبال آرامش میگردد, چشمانم را میبندم و دوباره اشک را مهمان چشمان بیقرارم میکنم تا ببارند بر زخم های کهنه ی این دل بیقرار, ببارند بر حسرتهای دل, بر آرزوهای این دل  چشمانم میبارند و میبارند و بعد دوباره تصمیم تازه میگیرم, چقدر این روزها من تصمیم تازه میگیرم هرروز فکرهای جدید نقشه های جدید تصمیم های جدید  شب که میشود در تاریکی مطلق با همسری پچ پچ میکنیم قبل از بیرون پریدن حرف از دهان من او حرف میزند  او میگوید همان را که من میخواستم بگویم,...
10 خرداد 1393

همسرم,خورشید من تنها از میان چشمان تو طلوع میکند

باورت میشود 14 سال گذشت, 14 سال از اولین نگاه گره خورده در هم, اولین دیدار, اولین حس ناب عاشقی  چهارده سال گذشت و من و تو با هم قدکشیدیم, انتظار کشیدیم و به پای نهال کوچک عاشقی مان عشق پاشیدیم و محبت تا بزرگ شد این عشق, قد کشید, تنومند شد و ریشه دوانید در تار و پود وجودمان  و یکی کرد مرا با تو و تو را با من, خاک کردیم من  و من را پای همان نهال عاشقی و یکی شدیم با هم یک "ما" ی پررنگ من و تو 14 سال پیش ما شدیم و هرروز عاشق تر, هرروز بیتاب تر, هرروز شیفته تر برای خلوت دونفره مان , چقدر انتظار کشیدیم برای زیر یک سقف نفس کشیدن یادت هست؟؟؟؟ مرد من,ثانیه ثانیه این سالها من نشستم و تو خوشبختی را از آن بالا پاشی...
4 خرداد 1393